آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

307. شیراز

1393/1/19 1:02
نویسنده : مامان آرام
231 بازدید
اشتراک گذاری

آقو رفتیم شیراز ... با مرضی اینا قرار گذاشتیم و جمعه صبح زود راه افتادیم ... زیاد اذیت نکردی ... چون تو جاده از رانندگی بقیه میترسم باید تو صندلی میبودی حتما ... برای اینکه حوصله ت سرنره با جدیت بازی میکردی :)) خیلی بانمک با ژست نشسته بودی و بازی میکردی و من خیالم راحت بود ... البته دستات رو از تو کمربند دراوردی ولی همون کمربند هم کفایت میکرد برام ... 

1 هفته اونجا بودیم و بد نگذشت ... با کیانا و سارینا اتیش سوزوندی :* مرضی به تو میگفت امیتیس عزیزم بعد سارینا بهش برخورد که چرا به همه میگی عزیزم به من نمیگی :)) قهر کرده بود رو تاب نشسته بود من پیشش نشسته بودم میگفت : آرام جون برم میخوام تنها باشم خخخخخ اونم با اون حالت بانمک حرف زدنش :)))

یه روز رفتیم حافظیه و سعدیه ... بعد تو حافظیه از رو یکی از سنگهای حکاکی شده پرت شدی و پیشونی و دماغت زخم شد :( طفلکی من :* ولی الان که اینو مینویسم خوب شده و زخمش هم ریخته از رو مماخت :*

2 روز اخر هم بارونی بود ولی روز برگشتمون افتاب خوبی بود :) 

صبح از خواب پامیشدی یرفتی جلوی در ورودی و با جدیت دد میخواستی! خدا کنه این عادت از سرت بیفته :))

ولی درکل بچه ی خوبی بودی و ازت راضیم :* فکر میکردم راه طولانی اذیتم کنی ولی طبق گفته ی بابات که از قبل از تولدت میگفت خانومییییی :*

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مرجان.مامان آرش
19 فروردین 93 11:32
اي جونم. گل سرخ زيبا در كنار گل ها. خوبه بين اون گل‌ةا گم نشده. سال خوبي داشته باشيد.
مامان آرام
پاسخ
ووووی مرسی خاله جونی سال نوتونم مبارک ♥ آرش مونم ببوسیننن
سعیده، مامان هومان
21 فروردین 93 0:07
به به چقدر خوب که رفتید شیراز آفرین به آمیتیس عزیز که اینقدر خوب و ماه بوده ، خانومییییییییییییییییی
مامان آرام
پاسخ
خاله دخترم خانومممهههههه
ainaz
24 فروردین 93 1:32
عشق خاله مواظب خودت باش خوووووووووب بچه های این زموونه یه کارایی میکنن آدم اینجوری میمونه ایشالا همیشه خوش باشین و مسافرت های تااااااااپ برین
مامان آرام
پاسخ
مرسیییی خاله جونی